جای زن اینجا نیست!
از اول تا آخر خیابون ما چند صد متر بیشتر نیست، اما به هر حال چون پیادهرَوی خیلی برای سلامتی اهالی این منطقه خوب نیست، یک ایستگاه تاکسی سر خیابون گذاشتن که چند تا راننده میگردوننش و از صب تا شب از این سر تا اون سر خیابونو میرن و برمیگردن، هم ما رو از پیادهروی خلاص میکنه و هم یه شغلی واسه یکی ایجاد میشه. بعضیها میگن از روی بیکاری و واسه سرگرمی این کارو میکنن (موندم چه سرگرمی میتونه داشته باشه)، اما واسه بعضیهای دیگه تنها گزینهست؛ یعنی زندگیشونو میچرخونه. این میون یه زن جوونی هست به زحمت 35 ساله باشه، که با یه پیکان مسافرکشی میکنه و به نظر نمیآد این کار و واسه سرگرمی بکنه. همیشه اگه چند تا تاکسی بودن ترجیح دادم سوار اون پیکان هر چند درب و داغون بشم. بارها دیدم که رانندههای دیگه به هر طریقی سنگ جلو پاش میندازن و میخوان هر طور شده از خط خارجش کنن. یه بار توی تاکسی یکی از مسافرها بحث رو پیش کشید که چرا مانع کار این بنده خدا میشید، آقا راننده هم تنها دلیل محکمش این بود که «زن که نباس راننده تاکسی بشه. این کار مال مرداست». در عجبم، آخه مگه باس از تو اجازه بگیره؟ یا مگه عوض کردن دنده و چرخوندن فرمون کار حضرت فیله که میگی این کار مرداست؟! (این حضرت فیل هم آخرش نفهمیدیم کیه!)
امروز بعد مدتها یه سر به تی وی ملی(!) زدم، از این سریالهای ماه رمضونی سهتا صد تومنی. زنداداشه رفته بود دفتر کارخونهی خانداداش، بعد خانداداشه، که اتفاقا شخصیت موجهی هم توی فیلم هست، بهش میگه «برو خونه! جای زن اینجا نیست». بعدش به جای این که اسمشو صدا کنه بهش میگه «زنداداش»، در عوض وقتی میخواد قسمش بده میگه به زهرا قسم اگه نری … فلان. انگار زهرا دخترخالهشه ولی زنداداشه غریبهست. آخرش هم زنگ میزنه به داداشش میگه «بیا زنتو جمع کن!» باز جای شکرش باقیه که نگفت بیا ضعیفهتو جمع کنن ببر!
اینها دیالوگهایی بود که در عرض همین یک دقیقهای که من خواستم تلویزیون نگاه کنم، از تی وی ملی (!) پخش شد. بقیهشو دیگه ندیدم، شرمنده که تا آخر سریالو نمیتونم تعریف کنم. فکر کردم وقتی از رسانهی به این بزرگی چنین ادبیاتی میاد بیرون، دیگه چه انتظاری باید داشته باشیم. خوب معلومه که وقتی جای زن توی کارخونه نیست، پشت فرمون تاکسی هم نیست. تعجبی هم نداره که هنوز یه عده توی اماکن عمومی زنشون رو مجید و حمید خطاب کنن، در عوض یه به اصطلاح مداح با اون صدای انکرالاصواتش نعره بکشه زهرااااااااااااا…
جای زن کجاست؟ زنی که حتی آوردن اسمش هم کراهت داره؟!
پ.ن.1. اینروزها که ف.ع.ال ح.ق.وق ب.ش.ر به اتهام م.ح.ارب.ه تو 209 هست، کسی فریاد برنمیآره که جای زن اینجا نیست.
پ.ن.2. ما ناگزیریم که اینجا، عبارات بالا رو همردیف با عباراتی مانند م.م.ه و ل.و.ل.و با نقطه و هزار کوفت و زهرمار دیگه بنویسیم. اما اینکجا و آنکجا
هر تار مو بیست و پنج صدم!
در راستای اینکه اینجانب در پست قبلی کمی بیتربیتی کردیم و راجع به حجاب و اینجور مسایل کمی غر زدیم، گویا با اینکه ذکر کردیم به هیچ وجه پست مذکور را عناصر ذکور نخوانند باز جنابان آقایون خواندند و برآشفتند و فریاد برآوردند که: نه تنها تو، بلکه تمام آن دانشجویانی که از دست چون تویی نمره میگیرند نیز باید حجاب خود را در حد تمام و کمال حفظ کنند. ما هم در پاسخ میفرماییم که به چشم، ما به والله شرمندهایم، ما کمی عصبانی شدیم یک چیزی گفتیم حالا. شما چرا به دل میگیری؟ اصلا با دانشجوهای بیچاره چه کار دارید؟ باز هم چشم! شما فقط خودتو عصبانی نکن. البته معیار نمرهدهی را نفرمودید، خیلی خوب باشد. ما خودمان همینطوری یک قانونی در نظر میگیریم. البته ما فکر کردیم بهترین راه این باشد که مثلا به ازای هر تار مویی که از مقنعه طرف بیرون است، بیست و پنج صدم از نمره ایشان کم کنیم. این معیار کمی مشکل دارد، چون به ضرر آنهایی است که موهایشان پرپشتتر است؛ اما به هر حال قانون قانون است. در مورد کوتاهی مانتو هم دوستان در حال بررسی معیارهای اندازهگیری مناسب هستند، اما باز آنچه که به ذهن این حقیر میرسد این است که رِنج نمره را از کمر تا مچ پا در نظر بگیریم. یعنی اگر بلندی مانتو به مچ پا برسد، نمره طرف بیست بشود و همین طور که مانتو کوتاهتر میشود یا به اصطلاح آب میرود نمره طرف کم و کم تر شود تا وقتی که به کمر برسد که نمرهاش صفر است. البته با این حساب فکر میکنم اکثریت نمرهشان یکچیزی حدود 10 شود، چون این مانتوهایی که من میبینم اکثرا حول و حوش زانو هستند که سهمش 50 درصد است. درست است که میانگین نمره پایینتر از قبل میشود، اما اشکالی ندارد. بگذریم. در هر صورت از حسن توجه به موقع شما درست اندکی قبل از شروع امتحانات و مخصوصا ایده عالی جنابعالی در مورد معیار نمرهدهی بسیار سپاسگذاریم. چرا که در این صورت دیگر نیازی به طرح سؤال امتحانی و علیالخصوص تصحیح آنهمه برگه با دستخطهای کجومعوج نیست. در واقع از این پس نمره هر فرد با یک نگاه به سرتاپای او تعیین میشود. گذشته از این روشهای قبلی ارزیابی و نمرهدهی دیگر خیلی قدیمی شده است و فکر نمیکنم دیگر در هیچ مدرسه یا دانشگاهی جز در کشورهای صهیونیستی و استکبار جهانی مورد استفاده قرار بگیرد. اصلش هم همین است. اصلا وقتی روشهای به این مدرنی وجود دارد دیگر چه نیاز است که برای نمرهدهی وقتمان را صرف تصحیح یک مشت برگه بیارزش کنیم یا برای پیشبینی زلزله آنهمه آزمایشگاههای بیمصرف بسازیم؟
فقط یک مشکل باقی میماند و آن هم در مورد آقایون است. سؤال شرعی اینکه نمره آقایون محترم از چه روشی و چهگونه باید تعیین شود؟ آیا مثلا میشود به جای معیار بلندی مانتو، بلندی آستین یا ریش را در نظر گرفت؟
پ.ن. با این که خودم از غلط املایی خیلی بدم میاد، اما همین من در پست قبلی این اشتباه رو در مورد «علی ای حال» مرتکب شدم. دوستان لطف کردند و تذکر دادند. ما هم همین جا پوزش می طلبیم که به جای «ع» از «الف» استفاده کردیم. البته مهم محتوای کلام است نه ظاهر کلام.
آقایون این پست رو نخوانند! در ضمن، از ورود بانوان بدحجاب معذوریم!
ای بابا عجب بدبختی داریما. صب تا شب به اندازه دو تا مرد کار میکنی اونم با یه دست. اونوقت طلبکار هم هستند. میپرسی چرا یه دست؟ خب عزیز من یه دست رو که همیشه ما خانمها رزرو داریم واسه درست کردن روسری و هل دادن موها تو مقنعه و چه میدونم سفت کردن گره روسری و … ای بابا… عجب بدبختی داریم ما. تا حالا شمردی در روز چندبار دست میره طرف کلهت؟ خب من هم بیکار نیستم که بشمارم اما به هر حال بدجوری روی اعصاب آدم لی لی بازی میکنه. به هر حال صبر آدم یک حدی داره. یعنی شبانه روز با یک دست به کار و مشغله و بشور و بساب برسی و با دست دیگه از ایمان مردها محافظت میکنی. اگه رفته باشی خرید و دو تا دستات پر باشه و از قضا هوا طوفانی و از قضا روسریت ابریشمی و باز هم از قضا باد روسریتو بندازه پس کلهت، و ماشینها بوق بوق کنان رد بشن،… نه باد تقصیری داره و نه رانندهها (اصولا زن هم که راننده نمیشه)، بلکه این تویی که خیلی خری، واسه این که این طبیعت مرداست.
حالا در آستانه فصل گرما و شروع به کار مبارزه با بدحجابی و از این حرفا، اینکه چنین ویدیویی منتشر شده، خودش جای بحث داره، کاری به واقعی یا ساختگی بودنش ندارم. اما احتمالا عدهی زیادی از افراد این رو گردن دختره میندازن که تو یه همچین محلهای با چنین سر و وضعی (؟) ظاهر شده.
هرچند آقایون این پست رو نمیخونن! اما به هر حال به دل نگیرند. از حق نگذریم آقایون متشخص کم نداریم. گیرم که درست، طبیعت مردا همینه، و اتفاقا کار خوبیه که به طبیعت آدمها احترام گذاشته بشه، اما ما خانمها طبیعت نداریم آیا؟! ما مصنوعی هستیم؟! ساخته دست بشر (که طبیعتا آقایون باشند) هستیم؟ چرا کسی به طبیعت ما احترام نمیذاره؟! برعکس سهم ما از طبیعتمون شده انکار انکار انکار. و این توهینی هست بس بزرگ. واقعا زنها بین طبیعتشون و اونچیزی که جامعه ازشون میخواد سردرگم شدن. همینه که طرف نمیدونه چی کار کنه پا میشه تو عروسی با روسری میرقصه. میبینی؟ طبیعت مردا رو که محترم میشمرن هیچ، حتی مسوولیت حفظ ایمانشون رو هم خودشون بر عهده نمیگیرن. آخه ایمانی که به یک گره روسری بند باشه، همون بهتر که با همون روسری بر باد بره. «ایمان یعنی اینکه زیبایی رو تحسین کنی بدون اینکه قصد تصرفش رو داشته باشی». (صلوات)
هر انسانی به ذاته محجوب هست و همون کافیه. من واقعا فلسفه حجاب رو نمیفهمم، تلاش هم نکردم که کتابهای مطهری رو بخونم، به جاش گابریل گارسیا مارکز خوندم، شاید واسه همینه که بی دین و ایمون شدم.
الا ای حال، حجاب رو گویا برای این گذاشتن که یک سری زیباییها رو بپوشونن و بهتر بخواهیم بگیم اونها رو نفی کنن. آقا سیم تلفنو دیدی؟ موهای منو دیدی. من فکر میکنم خیلی از آقایون موهاشون به مراتب زیباتر از موهای زنه. ما زنها با اینکه طبیعت نداریم زیبایی رو تحسین میکنیم. هیچ مشکلی هم با این مساله نداریم.
اصولا هر چی رو که نفی کنی و محدودش کنی، کنجکاوی آدما رو بیشتر برمیانگیزه. زن و مرد هم نداره. بعضی وقتا زنهایی رو میبینی که بس که پوشیدن تو در مقابلشون احساس لختی میکنی (استغفرا…!). خب تو هم اگه با همین وضع بری اروپا (مهد بیحجابی و کفر) در مقابل آدمای اونجا احساس املی میکنی. همهی اینا نسبیه. هرچند با این اوصاف من امیدی به بهبود ندارم. هنوز طول میکشه تا این چیزا تو جامعه ما جا بیافته. هنوز مردها تو جامعه ما به اون مرحله نرسیدن که با مساله حجاب مشکلی نداشته نداشته باشن و از فردا بتونیم بگیم حجاب اختیاریه، آی خانما راحت باشید. حالا نمیخوام به مردا هی ایراد بگیرم. شادی صدر همه گفتنیها رو گفته، یکمی صداشو بلند کرده، همه میخواستن خرخرهشو بجون. اما خیلی هم تقصیر این جنس قوی نیست. مشکل جامعهست و همون قضیهی نفی بیشتر = کنجکاوی بیشتر. به هر حال میگن طبیعت مردا همینه. میگید نه؟ خب آقایون محترم از پشت مانیتورها بیاید اینور. انصافا اگه عنوان پست رو چیز دیگهای غیر از این میذاشتم، اینقدر کنجکاو میشدید که تا آخر این پست رو بخونید؟
پ.ن. بیربط: حالا که اینجایید این رو هم ببینید. آقایون هم حالا که به هرحال تا اینجا اومدن میتونن ببینن. خلاصه میبخشید ما صدامونو بلند کردیم. اعصاب برا آدم نمیذارن که…







