بالا بیار رفیق

ژوئن 2, 2011 at 12:49 ب.ظ. (ماهتونامه, ضد حال)

صبح. خبرهایی که پیکسل می‌شن و می‌یان روی مغز و قلب و روحت آروم آروم می‌شینن، مث غبار. از این‌که هر روزه می‌بینیشون، دیگه شوکه‌کننده هم نیستن. می‌شه با یه قلوپ چایی قورتشون داد. می‌شه روش کره مالید و با مربا خورد. پیکسل‌ها که خاموش می‌شن، می‌رن یه گوشه ذهنت جا خوش می‌کنن. می‌ری سر کار و زندگیت…

ظهر. وقت ناهاره، همیشه سوژه‌ هست واسه حرف زدن، که لااقل صدای برخورد قاشق به بشقاب تنها صدای حاکم نباشه. چشاش رو گرد می‌کنه و بحث رو باز می‌کنه، خبرو شنیدین؟ هم‌چنان که استخون مرغ رو جدا می‌کنه و پرت می‌کنه تو بشقاب و با دستمال گوشه لبش رو پاک می‌کنه، زیر و بم وقایع رو هم تحلیل می کنه. هضم می‌کنه.

می‌خوام بالا بیارم، خوبه که همیشه بهونه‌ای هست، آقایون من برم کلاس دارم، استفاده کردیم، مرسی.

عصر. دفتر اساتید. اولی: همه‌ی اتفاقات رو نباید سیاسی کرد، کلا سیاست چیز خوبی نیست، بهتره ازش دور موند. دومی، نمی‌شه، دیگه وارد زندگی عادی مردم شده و … من. تو دلم، آره کلا برای هضم غذا هم خوبه.

فردا و فردا و فردا… کم‌کم مغزت رو پر می‌کنن، هضم نمی‌شن، یه روزی همه‌ی اینا رو بالا می‌یارم…

۱ دیدگاه

  1. Gishar گفت،

    lezzat bordam. in hesse tahavo› kheili vaghei va ashenast :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.