به من چه
آخ که چهقد دلم میخواد یه چیزی به نام تقدیر وجود داشته باشه که همهچیو بندازم گردنش. حیف حیف که من احمق به تقدیر اعتقاد ندارم و گرنه خیلی خوشحالتر بودم الان. یکی نیست بگه مگه مجبوری. زندگی مجموعهی تصورات ماست. چرا اینقد سخت میگیریم؟ همهچی که نباید واقعی باشه. چرا لجبازانه فکر میکنم همه چی تحت کنترل منه؟ چه اصراریه آقا اصن قسمت بوده، تقدیرش این بوده خلاص. اصن من دست تقدیر رو میبوسم. من بی تقصیرم، این کار سرنوشتـــــــــــــه . آخیش







